تبليغاتX
شبستان عشق - تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است

شبستان عشق

وبلاگی برای تمام کسانی که مثل من تنهان

 

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


هرجای دنیا که باشیم واسه هم پر درمیاریم
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم

چون دنيا يه روز تموم ميشه
نميخوام بگم که مثل گلی

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس

چون شب هم بالاخره تموم ميشه
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی

چون اب که هميشه پاک نميمونه
نميخوام بگم که دوستت دارم

بلکه من عاشقتم

سلام من عرفان شکوهی راد
ساکن مشهد یکی از شهر های مذهبی جهان متولد ماه بهمن خیلی وقته وب دارم اینم
یه جور سرگرمیه نظر یادت نظر قربونتون راستی من متولد14/11/63 هستم راستی هرکی
هرچی خواست میتونه تو نظرات خصوصی بگه تا براش بزارم تو وبلاگ


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


LinkDump

مخصوص صاحبان وبلاگ
بهار20
تنهاترین پسر
کارت پستال
دیوان اشعار
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
نغمه
دخترک جهنمی
عشوه ي عشق
قصه عشق
کدهای جاوا اسکریپت
همسفر تنها
شیطونک
باران عشق
ضیافت
مهندسی کامپیوتر
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

آبان 1388

اردیبهشت 1388

بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


Authors

عرفان شکوهی راد

نازنین



Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

قالب های فوق جدید بلاگفا




Design by : Bahar 20


explorer blog

B w J s

وقت بخیر