يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من! من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم ! پوووف! منشي ناپديد ميشه ... ! بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!! نتيجه : اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !(تا یکشنبه فعلا بای)
+نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت7:57 قبل از ظهرتوسط عرفان شکوهی راد |
|
About
هرجای دنیا که باشیم واسه هم پر درمیاریم نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم
چون دنيا يه روز تموم ميشه نميخوام بگم که مثل گلی
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس
چون شب هم بالاخره تموم ميشه نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی
چون اب که هميشه پاک نميمونه نميخوام بگم که دوستت دارم
بلکه من عاشقتم
سلام من عرفان شکوهی راد ساکن مشهد یکی از شهر های مذهبی جهان متولد ماه بهمن خیلی وقته وب دارم اینم یه جور سرگرمیه نظر یادت نظر قربونتون راستی من متولد14/11/63 هستم راستی هرکی هرچی خواست میتونه تو نظرات خصوصی بگه تا براش بزارم تو وبلاگ