|
حس میکنم دیگه دوسم نداری ، حس میکنم زیادیه وجودم حس میکنم تو این روزا نمی خوای ، یه لحظه هم حتی منو ببینی دوسم نداری میدونم ، دوسم نداری دوسم نداری میدونم ، دوسم نداری حسن میکنم حضور من کنارت ، باعث دل خستگیه تو باشه حسن میکنم باید از این جا برم ، جایی که هیشکی راهشو بلد نیست هرکس به تمنای کسی غرق نیازست هرکس به سوی قبله خود رو به نمازست (نازنین)
--- پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگاه دوست گفتم مگر فاصله ای می بینی بین دل و آنکه دل منزل اوست --- تو مثل اون گل سرخی كه گذاشتم لای دفتر مثل تقدیر...مثل قسمت....مثل الماسی كه هیچكس واسه اون نذاشته قیمت --- در پیاده رو هر خیابانی همیشه رهگذری هست كه در حال راه رفتن دارد خواب می بیند!!! --- گاهی بخوان از دفتر شعرم ترانه ای بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است. تنها مرا به تشنه طوفان من مبین ای بس حدیث تلخ كه ناگفته مانده است --- گفتم: ز سرنوشت بیندیش و آسمان گفتی:غمین مباش كه آن كور و این كر است دیدی كه آسمان كر و سرنوشت كور صد مرتبه از ما قویتر است!!! --- در پاسخ نامه ام گل یخ دادی ، هر دفعه مرا وعده ی دوزخ دادی ، یك ماه برو كلاس خیاطی عشق شاید كه خدا خواست به ما نخ دادی --- از هزاران یک نفر اهل دل اند آن هم تویی ؛ مابقی تندیسی از آب و گلند --- غم اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت از پس پنجره عشق زمین خورد و شكست با نگاهت به خدا چتر شادی باز كن و بگو با دل خود كه خدا هست هنوز از شکستن دو چیز بترس دلی که عاشقانه دوستت داره و دلی که صادقانه به یادته --- ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است --- کبوترهای خانه بیقرارند، به شوقت لحظه ها رو میشمارند ، پرستوی دلم در حال كوچ است ، جهان بی تو برایم هیچ و پوچ است! --- تصویر چشمان تو را در رویا ها کشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم --- برای شنیدن صدای که دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است، افسوس خواهی خورد زمانی را که آن سوی سیم ها کسی بی احساس میگوید: برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد !!!!
چند درس زندگی... درس اول؟! يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم م
سلام
سلام به همه دوستای گلم به همه اونایی که از وقتی این وبلاگو راه انداختم به کلبه تنهاییهام سر زدن و با نظرات قشنگشون منو شرمنده خودشون کردن از همتون سپاسگزارم مخصوصا از دوستای گلم : خوب میگن هر شروعی پایانی داره منم یه زمانی با هزار امید و آرزو این وبلاگو راه انداختم ولی الان به دلیل مشکلات کاری که دارم می خوام یه شش ماهی ار همتون مرخصی بگیرم راستش از وقتی درسم تموم شد و رفتم سر کار خیلی سرم شلوغ شده دلم برای همتون تنگ می شه ولی قول می دم خیلی زود برگردم برام دعا کنید قربون همتون عرفان شکوهی راد
حال من بد نيست غم کم می خورم کم که نه!هرروزکم کم می خورم
آب می خواهم ، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی ؟ آفتاب!!!! عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت چند روزی ست حالم ديدنی است حال من ازاين و آن پرسيدنيست گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ... "ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم .... به فکرتم.... به یادتم زنده به انتظارتم .... تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است... دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد ! درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم. دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم . در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند . رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم . همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند . تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد . به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند . به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . . به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد. به او که باورش کردم و دل به او باختم به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم . به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند . لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .
فرق عشق با ادواج شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟ با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين...! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...! و این است فرق عشق و ازدواج ...
جزیره من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی... زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد. تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه. اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا... دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی! دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم. من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!
سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی باید بگذاری و بگذری
روز اول خیلی گریه کردیم...اما بعد،فهمیدیم که اون اونقدر خوب بود،پاک زندگی کرد که به گریه ما احتیاج نداره و این ماییم که جای خالیش رو حس می کنیم...و برای خودمون گریه می کنیم... مادر بزرگ خوبم،مطمئنم که جات وسط بهشته...دلم برات تنگ می شه...بهشتی شدنت مبارک... جات خیلی بهتر از اینجاست...مطمئنم...همه می دونستیم که یه روز میایم و یه روز هم می ریم...اما تا مدت ها جای خالیت حس می شه... فَباَی آلاء رَبِکُما تُکَذِبان... پس کدامین نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟ ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که دلت رو مي شکنن نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .تو کوله بارت محبت ميذارم که تنهایی رو حس نکنی، قلب ميذارم که مردم رو دوست داشته باشی،اشک مي دم که آرومت کنه و مرگ، که بدوني برميگردي پيشم. خسته ام
و دلتنگ
...
چقدر روزهاي بي تو طولاني شده اند!
چقدر طولاني شده صداي نيامدنت!
صداي ناله هايت پس چرا ديگر نمي ايد ؟
دستهايت را ديگر چگونه بمالم ؟
لذت زندگي را ديگر چگونه لمس كنم ؟
زيباييها را بدون تو ديگر چگونه ببينم ؟
لعنت بر بهار
پس چرا من دلم اينقدر برايت تنگ است
خودم اشكهاي خدا را بر سر مزارت ديدم
خدا اشك شوق مي ريخت
بهترين بنده اش حالا در كنار اوست
مادربزرگ مهربونم ارامش ابديت مبارك
نه از خاکم ،
اي كسي كه مامور دفن من هستي : به حرف من گوش كن...... دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم. چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم . قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند . هر کسـی هـــم نفسم شد دست آخـــــــر قفسم شد من ساده بـــــــــــه خیالم که همه کار و کسم شد
قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم.... باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.... سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته.... قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد! احساس تنهایی میکنم ؛ احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با حضور سردش پر کرده است..... تمام نگاهم به قاب عکست است تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم و دوباره چشمهایم مثل همیشه بهانه تو را میگیرند! چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی ..... دو چشم خیس ؛ یک قلب شکسته و نا امید ؛ چند خاطره تلخ ؛ یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا! دلم خیلی گرفته ؛ اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با حرفهایش آرام کند ؛ با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛ دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم پاک کند و مرا نوازش کند..... تنها خودم هستم ؛ دل پر از دردم است و یک بغض کهنه در گلویم.... هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛ کاش دلم بارانی میشد تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم.... کجایی ای یار بی وفایم ؟ کجایی که زندگی بدون تو یک کاووس است! دلم بدجور هوایت را کرده است ؛ چرا رفتی؟ رفتی و دلم را با خود نبردی .... رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛ رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار تو را دوست نخواهد داشت..... هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛ و هنوز هم تو با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی... تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت.... و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم! کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛ کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی.... مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی.... همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری.... اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....! دوستت دارم عزیزم... زندگی بدون تو همین است .... دلتنگی ؛ غم ؛ غصه ؛ گریه ! زندگی بدون تو همین است .... یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل! همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود اینک یک ویرانه شده ؛ که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی یک قاب شکسته از عکس تو و یک دنیا دلتنگی است...... دلم بدجور گرفته است ؛ دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود! چشمانم از من شاکی اند ؛ قلبم مرا نفرین میکند
من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو ودیگری وجود تو به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو من در این دنیا دو چیز مب خواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو من این دنیارو برای دو چیز می خواهم یکی تو ودیگری برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم
اول به نام عشق .... دوم به نام تو ... سوم به ياد مرگ .... بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست .... بوسيدن قول ماندن نيست .... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد
اگر کلید قلبی رو نداری اون رو قفلش نکن
اگر خدا حافظی در راه است سلام نکن اگردوست داری کسی رو دلش رو نشکن اگر دستی را گرفتی رهایش نکن
به امید آن روز که هر کسی حرف دلش را بزند،غیر ممکن را ممکن سازم وآن قدر در قله ی عشق بالا بروم که ترنم باران محبت را در ناقوس همه کلیساهای وجود آدمی به صدا در آورم و بتوانم در بازار صداقت ارزانی دهم به قیمت شکسته شدن قلب هستی ام و مشق شب این باشد که شبی چندین بار همه تکرار کنیم :
"عدل،آزادی،صداقت،شادی"
من از این دنیا چی میخوام ؟
سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای
آن زمان كه مانند پرستويي زيبا در آفاق وجودم پر كشيدي...
ای خدا دلمون لک زده واسه یه بارون که توی یه چشم بهم زدن برون حضور چتر و سرپناه خیس خیس بشیم از مهربونی های دلای پاک و بی ریا مردم دیگه عاشقارو هیچ جا باهم نمیکشن مجنون و لیلا رو میگن هر گز به هم نمیرسن همه به هم دروغ میگن آدما خیلی بد شدن آدما بی وفایی رو این روزا خوب بلد شدن اما من و تو میدونن همیشه با هم می مونیم من بتو ثابت میکنم ما می تونیم ما می تونیم قطره به دریا میرسه پاییز به یلدا میرسه به گوش دنیا میرسه مجنون به لیلا میرسه مجنون به لیلا میرسه قلبتو کلبه کن برام جنونتو به رخ بکش من از تو رویامو میخوام به من نگو که سرنوشت چه جوری بازی میکنه بزار که افسانه بشیم این منو راضی میکنه تو همونی که میتونه قصه هارو عوض کنه بذار که آینده ازین به هم رسیدن حض کنه قطره به دریا میرسه پاییز به یلدا میرسه به گوش دنیا میرسه مجنون به لیلا میرسه مجنون به لیلا میرسه قلبتو کلبه کن برام جنونتو به رخ بکش من از تو رویامو میخوام
امشب این دیده هوای دگری دارد باز دست گرمی نکشیدست برآن سرمه ناز مرغ دل کز قفس سینه پریدن آموخت خاطرش نیست به سودای گلی در پرواز نرگس مست که شوق دلم از دیده اوست می نخواند به چمن با دف و چنگ و نی و ساز شور دلدادگی از سر به در افتاده دریغ عاشقی را نبود زمزمه راز و نیاز ماه من رخ ننماید شب ما را بنگر ابر غم سایه فکندست برآن محرم راز ترسم آخر برسد شام به پایان و ولی نرسد تا به سحر این دل پر سوز و گداز
کنون که امدیم به اوجها
ای کاش کاردی رامیافتم تا با ان قلبم را بشکافم تا اولین قطره خونی که از آن میچکد تقدیم حضور مهربانت کنم نمی دانم با چه زبانی بگویم دوستت دارم
پرده را برداريم . بگذاريم كه احساس ، هوايي بخورد . بگذاريم غريزه پي بازي برود . كفش ها را بكند ، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد . بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند . چيز بنويسد . به خيابان برود *عشقت را نصيب كسي كن كه لايق آن باشد نه تشنه آن چون هر تشنه اي روزي سيراب مي شود دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ……….. روزی که با تو ست مغرور نشو …. روزی که بر عليه توست ما يوس نشو
سنگ خارا
رفته است و مهرش از دلم برون نمی رود
عاقبت باید رفت عاقبت باید گفـت:" خداحافظتان باد "
هنوزم در انتظارت پشت پنجره می شینم
مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...
سلام اي تنها بهونه واسه نفس كشيدن ........هنوزم پرميكشه دل برايه به تو رسيدن ........واسه جوابه نامت مي دونم كه خيلي ديره .......بزا به حسابه غربت نكنه دلت بگيره....عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت ....خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت .....سر تو با مهربوني بزاري به روي شونم ... تو فقط واسم دعا كن آخه دنباله بهونم ...حالمو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره ....چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره...نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه بارون ...چقد ازدريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون... بدجوري بهم ميريزه منو گاهي اتفاقي...تو اگه نباشي از من نميمونه چيزي باقي...باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه ...اما اشكاتو نگه دار نذار اينجوري بريزه...من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد...باقيشو بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد ...حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني ... من نگاهت بكنم تو ، تو چشام عشقو ببيني ...بد جوري ديووونتم من فكر نكن اين اعتراضه...هميشه نبودنه تو كرده اين دلو كلافه ...مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودنه من... مي دونم واست يكي شد بودن و نبودنه من.. مي دونم دوستم نداري مثل روزاي گذشته...من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اينو نوشته...تو كه چشماي قشنگت خونه صد تا ستارست ...تو كه لبخند طلاييت واسه من عمره دوبارست... بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن...من بدونه تو مي ميرم بيا و بهم كمك كن
|
About![]()
هرجای دنیا که باشیم واسه هم پر درمیاریم
Home
| |||||