تبليغاتX
شبستان عشق

شبستان عشق

وبلاگی برای تمام کسانی که مثل من تنهان

مادربزرگ خوبم...برای همیشه،ما رو اینجا گذاشت و رفت...

روز اول خیلی گریه کردیم...اما بعد،فهمیدیم که اون اونقدر خوب بود،پاک زندگی کرد که به گریه ما احتیاج نداره و این ماییم که جای خالیش رو حس می کنیم...و برای خودمون گریه می کنیم...

مادر بزرگ خوبم،مطمئنم که جات وسط بهشته...دلم برات تنگ می شه...بهشتی شدنت مبارک...

جات خیلی بهتر از اینجاست...مطمئنم...همه می دونستیم که یه روز میایم و یه روز هم می ریم...اما تا مدت ها جای خالیت حس می شه...

 

فَباَی آلاء رَبِکُما تُکَذِبان...

پس کدامین نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که دلت رو مي شکنن نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .تو کوله بارت محبت ميذارم که تنهایی رو حس نکنی، قلب ميذارم که مردم رو دوست داشته باشی،اشک مي دم که آرومت کنه و مرگ، که بدوني برميگردي پيشم.

 

 

خسته ام

 

و دلتنگ

...

چقدر روزهاي بي تو طولاني شده اند!

 چقدر طولاني شده صداي نيامدنت!

صداي ناله هايت پس چرا ديگر نمي ايد ؟

دستهايت را ديگر چگونه بمالم ؟

لذت زندگي را ديگر چگونه لمس كنم ؟

زيباييها را بدون تو ديگر چگونه ببينم ؟

لعنت بر بهار

پس چرا من دلم اينقدر برايت تنگ است

خودم اشكهاي خدا را بر سر مزارت ديدم

خدا اشك شوق مي ريخت

بهترين بنده اش حالا در كنار اوست

مادربزرگ مهربونم ارامش ابديت مبارك

+نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت9:5 قبل از ظهرتوسط عرفان شکوهی راد | |

نه از خاکم ،
نه از بادم ،
نه در بندم ،
نه آزادم ,
نه من ليلاترين مجنون ،
نه شيرينم ،
نه فرهادم ,
نه از آتش ,
نه از برگم ,
نه از کوهم ,
نه از سنگم ,
فقط مثل تو مسکينم ، فقط مثل تو دلتنگم


دنیا زندانی بیش نیست
همه ما به نوعی محکوم هستیم به زندگی در این دنیا
در یک دنیای فانی
پس نگذارید ماندن در این قفس برایمان خوش آیند باشد


در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم

     

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت9:12 قبل از ظهرتوسط عرفان شکوهی راد | |

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت4:21 بعد از ظهرتوسط عرفان شکوهی راد | |

اي كسي كه مامور دفن من هستي :

 

به حرف من گوش كن......    

 

دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم.

 

چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم .

 

قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه

 

دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند .

 

                                                   هر کسـی هـــم نفسم شد

                                                    دست آخـــــــر قفسم شد

                                                    من ساده بـــــــــــه خیالم

                                                     که همه کار و کسم شد

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت8:22 قبل از ظهرتوسط عرفان شکوهی راد | |

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت8:52 قبل از ظهرتوسط عرفان شکوهی راد | |