تبليغاتX
شبستان عشق

شبستان عشق

وبلاگی برای تمام کسانی که مثل من تنهان

کنون که امدیم به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخوان در شبان دیر پا
مـــــــرا دگـــــر رهـــــــا مکـــــن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه من چگونه قطره قطره آب میشود
مرامی سیاه دیدگان من
به لایلای گرم تو لبالب از شراب میشود

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


ای کاش کاردی رامیافتم تا با ان قلبم را بشکافم تا اولین قطره خونی که از آن میچکد تقدیم حضور مهربانت کنم نمی دانم با چه زبانی بگویم دوستت دارم
نميدانم زندگی چيست !؟اگر زندگی شكستن سكوت است
سالهاست كه من سكوت را شكسته ام
اگر خروش جويبار است سالهاست كه من در چشمه ی جوشان زندگی جوشيده ام
اما اين نكته را فراموش نمی‌كنم
كه زندگی بی‌وفاست
زندگی سالهاست به من آموختهاشك بريزم ، اما اشكانم بهمن نياموختند كه چگونه
زندگی‌كنم ... !؟
شايد با سكوت بتوانم زندگی‌كنم
...

سكوتم را به باران هديه كردم
تمام زندگی ‌را گريه كردم
نبودی در فراق شانه هايت
به هر خاكی رسيدم تكيه كردم
...

هروقت كه دل كسی رو شكستی
روی يه ديوار ميخی بكوب تا يادت
باشه كه دلشو شكستی
هروقت كه دلشو بدست آوردی
ميخ رو از روی ديوار در بيار
آخه ، دلشو بدست آوردی !
اما چه فايده جای‌ ميخ كه رو
ديوار مونده ...!
...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


هيچکس تنهايی ام را حس نکرد
مردم از اين درد و کس باور نکرد

داغ تنهايی می زند بر جان من
باغ تنـهايی شـده ماوای مــن

دل ز دنيا شسته ام از درد خويش
گشته ام نوميد از درمان خويش

گم شدم اندر خيال پوچ خويش
تا به کی بر دوش کشم غم های خويش

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


پرده را برداريم . بگذاريم كه احساس ، هوايي بخورد . بگذاريم غريزه پي بازي برود . كفش ها را بكند ، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد . بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند . چيز بنويسد . به خيابان برود

*عشقت را نصيب كسي كن كه لايق آن باشد نه تشنه آن چون هر تشنه اي روزي سيراب مي شود

دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ……….. روزی که با تو ست مغرور نشو …. روزی که بر عليه توست ما يوس نشو

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


             سنگ خارا
 
جاي آن دارد كه چندي هم ره صحرا بگيرم
سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم
مو به مو دارم سخن‌ها نكته ها از انجمن‌ها
بشنو اي سنگ بيابان ، بشنويد اي باد و باران
با شما همرازم اكنون، با شما دمسازم اكنون
شمع خودسوزي چو من، در ميان انجمن
گاهي اگر آهي كشد دل‌ها بسوزد
يك چنين آتش‌به جان مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من يكي مجنون ديگر در پي ليلاي خويشم
عاشق اين شور و حال عشق بي فرداي خويشم
تا به سويش رهسپارم سر ز مستي بر ندارم
من پريشان حال و دلخون با همين دنياي خويشم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


رفته است و مهرش از دلم برون نمی رود

ای ستاره ها! چه شد كه او مرا نخواست؟

ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاك

پس دیار عاشقان واقعی كجاست؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


عاقبت باید رفت عاقبت باید گفـت:" خداحافظتان باد "
لحظه بدرقه تابستان برگها اشک درختان بودند.
من به خود امده دیدم هیهات!
غم تنهایی من انقدر سنگین است.
که به هر اینه ای می نگرم می شکند!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


هنوزم در انتظارت پشت پنجره می شینم
تا که شاید سایه ات رو روزی در خم کوچه ببینم
چشم من اسیر قاب سرد این پنجره ها شد
دنبال اونی که رفت و تو غبار جاده گم شد
کاش می شد صدای پاهات توی کوچه ها بپیچه
بگه اومدی که باشی بمونی با من همیشه

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


من جزيره ام جزيره ، گوشه اي از خاك تيره
يه زمين بي نشونه ، كه تو دست آب اسيره
رو تنم سبزينه اي نيست ، كه تو قلبم پا بگيره
نه نصيب از يه ستاره ، كه تو شبهام پا بگيره
باد و بارون همنشينم ، زخم تنهايي به سينم
وقت هر غروب دلگير ، غم پناه آخرينم
من جدا از همه دنيام ، زخم بي كسي به دستام
توي ساحل اميدم ، چشم به راه عشق نشستم
چشم به راه يه مسافر ، كه رو خاكم پا بگيره
من رو با قلب شكسته ، نره تنها جا بزاره

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو....
گفت: عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!!
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالي خوش...
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت: خواستن و گرفتن و براي خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهاي زود....
گفت: عشق دروغي بيش نيست....

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


سلام اي تنها بهونه واسه نفس كشيدن ........هنوزم پرميكشه دل برايه به تو رسيدن ........واسه جوابه نامت مي دونم كه خيلي ديره .......بزا به حسابه غربت نكنه دلت بگيره....عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت ....خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت .....سر تو با مهربوني بزاري به روي شونم ...

تو فقط واسم دعا كن آخه دنباله بهونم ...حالمو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره ....چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره...نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه بارون ...چقد ازدريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون...

بدجوري بهم ميريزه منو گاهي اتفاقي...تو اگه نباشي از من نميمونه چيزي باقي...باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه ...اما اشكاتو نگه دار نذار اينجوري بريزه...من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد...باقيشو بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد ...حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني ... من نگاهت بكنم تو ، تو چشام عشقو ببيني ...بد جوري ديووونتم من فكر نكن اين اعتراضه...هميشه نبودنه تو كرده اين دلو كلافه ...مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودنه من...

مي دونم واست يكي شد بودن و نبودنه من..

مي دونم دوستم نداري مثل روزاي گذشته...من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اينو نوشته...تو كه چشماي قشنگت خونه صد تا ستارست ...تو كه لبخند طلاييت واسه من عمره دوبارست... بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن...من بدونه تو مي ميرم بيا و بهم كمك كن

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


اي کاش

كاش مي شد كه كسي مي آمد
اين دل خسته مارا، مي برد
چشم مارا مي شست
راز لبخندبه لب، مي آموخت

كاش مي شد كه به انگشت، نخي مي بستيم
تا فراموش نگردد كه هنوز انسانيم
قبل از آني كه، كسي سر برسد
ما نگاهي به دل خسته خود مي كرديم
شايد اين قفل، به دست خود ما باز شود
پيش از آني كه به پيمانه دل، باده كنند
همگي
زنگ پيمانه دل، مي شستيم

« كاشكي »، واژه دردآور اين دوران است
« كاشكي »، جامه مندرس اميدي است
كه تن حسرت خود، پوشانديم
كاش مي شد كه كمي
لااقل
قدر وزن پر يك شاپرك، ما مسلمان بوديم

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
-------------------------------------
هنگامي كه خدا پنجره ي بهشت را باز كرد ازم پرسيد: امروز چه آرزويي داري؟
گفتم خدايا هميشه مواظب اونيكه الان داره اين نوشته رو ميخونه باش.
چون خيلي عزيزه...

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


باز باران بی ترانه
با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی دانم ،
نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران
سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن
به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش
آرام باریده کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم...
نمی دانم
چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش
در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران
از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر
آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم کجــــای این لجـــــن زیباست
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا
از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست.

كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند

آرام گل بگو گل بشنو.

یا که از عمق وجودت بگو

از دلت ، از معمای وجودت بگو

یا که بشنو طوفان

وتلاش کن که کنی همچو نسیم ، آن دل طوفانی

هر كسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد

شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست.

شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست.

بر درش برگ گلی میكوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست،

خانه دوستیه ما اینجاست.

تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط عرفان شکوهی راد |


هرجای دنیا که باشیم واسه هم پر درمیاریم
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم

چون دنيا يه روز تموم ميشه
نميخوام بگم که مثل گلی

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس

چون شب هم بالاخره تموم ميشه
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی

چون اب که هميشه پاک نميمونه
نميخوام بگم که دوستت دارم

بلکه من عاشقتم

سلام من عرفان شکوهی راد
ساکن مشهد یکی از شهر های مذهبی جهان متولد ماه بهمن خیلی وقته وب دارم اینم
یه جور سرگرمیه نظر یادت نظر قربونتون راستی من متولد14/11/63 هستم راستی هرکی
هرچی خواست میتونه تو نظرات خصوصی بگه تا براش بزارم تو وبلاگ


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


LinkDump

مخصوص صاحبان وبلاگ
بهار20
تنهاترین پسر
کارت پستال
دیوان اشعار
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
نغمه
دخترک جهنمی
عشوه ي عشق
قصه عشق
کدهای جاوا اسکریپت
همسفر تنها
شیطونک
باران عشق
ضیافت
مهندسی کامپیوتر
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

آبان 1388

اردیبهشت 1388

بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


Authors

عرفان شکوهی راد

نازنین



Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

قالب های فوق جدید بلاگفا




Design by : Bahar 20


explorer blog

B w J s

وقت بخیر